تاک را پی نمی زنند بجرم اینکه میوه اش سُکر اور است.
اگر شیره جان تاک حرام است ؛
در جوی بهشت روان چرااست
چرا باید چیزی که در دست دارم با وعده از دست بدهم
شیره جان تاک گواراست مرا تا ببرم از خاطرم بی محبتی ها را
در بهشت چه فرق میکند محبت باشد یا نباشد
انجا بهشت است. ووعده های بسیار
هیچ
هیچ
توی این شهر پر از ابر
خاکستریه
رنگها جان باختند
رنگ من بی رنگیه
کوچ من اجباریه هیچ
با تلنگری می شکند
مراقب باش کسی انرا برندارد
تا برگردم به خودم . هیچ
باران بی وقفه میبارد
من سردم است. منوچهر وزهره ایرج میرزا را میخوانم
چقدر سبک شعر تو را بیادم اورد
شهر بوی ماهی می دهد
رقص شعله اتش رویائی است
هیچ
سوز دل را به تمنا پا برهنه بودن
روی ماسه های خیس می خواستم ارام کنم
لبه پاپوشم را تازیر زانو بالا زدم
نوبت دیگر پایم بود بااولین پیچش دستم به پارنجه ام کشیده شدو
دلم بسوی زمان . روی سکو نشستم شالم را به خودم بستم پا
از رفتن باز ایستاد دل طپش گرفته بود بیاد روزهای کوه
با باران تا انتهای نفس باریدم مثل ان موقع ها که در اغوش تومی نالیدم
دگرم رقص موج با ساحل صبوری صخره از این عشقباری اب وخاک ارامم نکرد
هیچ
تالب دجله به معشوق رسید
نشده از گل رویش سیراب
که فلک دسته گلی داد به اب.
برای عشق میتوان هرکاری کرد
فکر نمی کنم
فقط بخاطر اینکه عاشقی هر چیزی ممکن باشد
هیچ
عشق راقایم میکنم در عمق وجودم
تا نامحرمی نبیند .
من ترا دارم برای خودم
هیچ
اما خدا توخودت میدانی چقدر داغون شدم
که فرار کردم از زندگی ام
حالا خو.دم هم نمی دانم کجا هستم؟
پیدایم نکنید
باشد که در تنهایی خود بگریم
توبا نظرت باز مرا به کوهستان بردی
پائیز گذشته
هیچ
چه خوشحالم
که عاقلانه تصمیم گرفتی ومرا بسیار شاد کردی
دوست من دوستی با ارزش تر از همه احساس هاست
دوستت دارم که دوستم باشی
هیچ گوهری بالاتر از وفا داری نیست
هیچ